نویسنده :
درویش شیرازی - ساعت ٧:٥٦ ب.ظ روز چهارشنبه ٩ آذر ،۱۳٩٠

مرگ بر جمهوری اسلامی، ، مرگ بر رژیمی که چوبهایه دارش بوی خون بی گناهان را میدهد، خیابانهایش در خفقان آزادی در سکوتی مرگبار فریاد میزند، مرگ بر رژیمی که خنده و شادی را بر مردم خود حرام کرده است، مرگ بر آنان که طاقت دیدن امید را بر چهرهٔ مردمان خود ندارند، مرگ بر شما که چهرهتان از مرگ زشت تر است، مرگ بر جمهوری اسلامی نه فقط برای خون جوانان ایران، بلکه بیگناهان سوریه، برای یک یک کسانی که تحمل صدای حقشان را نداشتید و آنها را ترور کردید، مرگ بر زندنهایتان که حق را خفه کرده است، مرگ بر ولایتتان که خدارا را از دلها پاک کرده، مرگ بر شما که ایران را به این روزهای سیاه نشانده اید، مرگ بر رژیم ایرانی ستیز جمهوری اسلامی که فرهنگ و هنر ایرانی را چنین خار و خفیف کرده است، مرگ بر شما که از غارت هایتان، شکم کودکان این خاک شبها گشنه سر بر بالین میگذارد... مرگ و هزاران بار مرگ بر شما دژخیمان ایران زمین که جز ویرانی و خرابی این خاک چیزی دیگری در سر نمیپرورانید... مرگ بر جمهوری اسلامی، نه یک کلمه بیشتر نه یک کلمه کمتر
نویسنده :
درویش شیرازی - ساعت ٧:٤٧ ب.ظ روز چهارشنبه ٩ آذر ،۱۳٩٠

خطاب به همه ذوب شدگان در ولایت وقیح علی خامنه : ترس همه وجودتان را فرا گرفته است. خوابتان را ربوده و راحتتان را سلب کرده است. چاره ای جز فرورفتن در منجلابی که خود بدست خود راه انداخته اید ندارید. ترسیده اید. حق هم دارید. آن قدر دروغ گفته اید، آن قدر ریا کرده اید ، آن قدر ربا خورده اید ، آن قدر خون ریخته اید ، آن قدر جگر سوزانده اید ، آن قدر مادر به عزا نشانده اید ، آن قدر رخت سیاه فرزند بر پدران پوشانده اید ، آن قدر ریش ها بلند کرده اید ، آن قدر ریشه ها خشکانده اید ، آن قدر وقاحت و قباحت و پررویی و بی شرمی را به انتها رسانده اید که شیر خفته ملت را بیدار کرده اید. چه بخواهید چه نخواهید این شیر بیدار شده است. تو گویی سر خفتن هم ندارد
نویسنده :
درویش شیرازی - ساعت ٦:٤٤ ب.ظ روز جمعه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٩
طرفدار کروبی نیستم، موسوی را رهبر جنبش سبز نمیدانم ولی اگر امروز در ایران بودم، برای حمایت از آزادی فردای کشورم برای حمایت از آنان که در برابر ناحق ایستادند و ایستادگی کردند برای آنان که بر سر چوبهای دار رفتند
برای آنان که در راه حق طلبی و عدالت خواهی جان باختند و ایثار کردند، برای مردانگی شرف و غیرت ایرانی بودنم، برای باورهای روشن فردای ایران برای اسطوره های تاریخی وطنم همچون کاوه آرش و بابک، برای باوری که به آن اعتقاد دارم، برای نسلهای فردای وطنم با رفتن به سوی خانه کروبی و حمایت از گفته های او نمیگذاشتم تاریخ دوباره تکرار شود ... پنجاه سال پیش شانس رسیدن به جامعه آزاد را به دلیل عدم بلوغ سیاسی از دست دادیم. آیا زمان آن نرسیده است تا به عنوان یک ملت شعور خود را، با کنار گذاشتن اختلافات سلیقه ای مذهبی و سیاسی مان به اثبات برسانیم ؟؟
امروز سرنوشت فردای ایران و به انجام رساندن کار ناتمام دیروزیان، بر عهده ماست.
ما قاضیان اسلاف خویشیم، به هوش باشیم که آیندگان نیز مارا قضاوت خواهند کرد