
خطاب به همه ذوب شدگان در ولایت وقیح علی خامنه : ترس همه وجودتان را فرا گرفته است. خوابتان را ربوده و راحتتان را سلب کرده است. چاره ای جز فرورفتن در منجلابی که خود بدست خود راه انداخته اید ندارید. ترسیده اید. حق هم دارید. آن قدر دروغ گفته اید، آن قدر ریا کرده اید ، آن قدر ربا خورده اید ، آن قدر خون ریخته اید ، آن قدر جگر سوزانده اید ، آن قدر مادر به عزا نشانده اید ، آن قدر رخت سیاه فرزند بر پدران پوشانده اید ، آن قدر ریش ها بلند کرده اید ، آن قدر ریشه ها خشکانده اید ، آن قدر وقاحت و قباحت و پررویی و بی شرمی را به انتها رسانده اید که شیر خفته ملت را بیدار کرده اید. چه بخواهید چه نخواهید این شیر بیدار شده است. تو گویی سر خفتن هم ندارد
برای پیوستن به امضاکنندگان میتوانید فرم زیر را پر کنید:
https://docs.google.com/spreadsheet/viewform?formkey=dDUtR3NINGJ4WmNmRzc4OXZPUDlRMkE6MQ
شما می توانید نام و اطلاعات امضا کنندگان این فراخوان را در اینجا مشاهده کنید. این فهرست هر نیمه شب به وقت تهران به روز رسانی می شود
e-mail : Solidaritywitharrestedbloggers@gmail.com
Blog: http://www.Solidaritywitharrestedbloggers.wordpress.com
Facebook: http://www.facebook.com/pages/Solidarity-with-arrested-bloggers/125766367526538
دم از عدالت علی میزنیم، آزادی را از حسین یاد گرفتیم و هنوز در قرن بیست یکم برای حقیقتی انکار ناپذیر، آزاد اندیشان را به صلابه تعصب مان میکشیم و مزدور، عامل و جیره خوار میشماریم شان. وای بر من و تو که ادعای آزاد اندیشیمان، گوش دنیا را کر میکند و در زیر آسمان خدا، حق و ناحق را یکی میکنیم و از شنیدن انتقاد بیزار و هراسانم.
گوش کن کلام را چون کلام من، یکی نیست و نبود، تا کی جهل، تا کی پوچی، تا کی کم باوری، تا کی کوتاه فکری. حلاج زمانه را به چوبه دار میبریم برای این که فریاد انا حق میزند، وای بر ما و نسل ما که حلاجها کشتند و میکشند.
وای بر من که سکوت من خیانت است به تمام همرزمانی که جان، مال، ناموس خود را در راه آزادی ایران دادند و میدهند.وای بر من که خاموشی من مرگ من است وای بر من و تو که سکوت ما نشانه مرگ اندیشه و آزادی باطن ماست.
وای بر منو تو، گر ما نشویم، ریشه این ظالمان از خاک بر نکنیم
کم نگاهان فتنه ها انگیختند بنده حق را بدار آویختند/// آشکارا بر تو پنهان وجود بازگو آخر گناه تو چه بود؟
خیالی نیست اگر دیروز، شقایقهای دشت میهنم را یک به یک چیدند و سرخی را ستاندند از کف این دشت پهناور به قدری خرم است این دشت، که گر سرخی ستانی سبز میروید من اکنون سبز می بینم سراسر خاک میهن را
iman nabavi free iran stop execution iranian green movement iranian graphic designer green iran iranian green green iman khamenie Mahmoud Ahmadinejad iranian student iman nabavi
مرگ بر دیکتاتور خامنهای محمود احمدی نژاد رهبر بسیجی زندانی حقوق بشر اعدامها را متوا قف کنید آزادی بین مصدق حمید مصدق مگس میکرب سبز بیشماریم پوستر طراح طرح گرافیک پوستر با کیفیت بالا پوسترهای سبز دانشجو دانش آموز جوکر ایران ایرانی آزاد استقلال تظاهرات جنبش سبز جنبش مدنی مردم ایران سبزها شهدا سبز شهید سبز کیانوش آسا ندا آقا سلطان سهراب اعرابی مادران داغدار موسوی کروبی انتخابات ۲۲ خرداد روز قدس نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران عشق وطن بسیجی وحشی شده قلم آزادی روزنامه نگران کاریکاتور هنرمند مجید توکلی زندانی سیاسی شکنجه اعدام درد من حصار برکه نیست, درد من زیستن با ماهیانی است, که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است مدت هاست سخت به این جمله معتقد شده ام:رنگین کمان سهم کسانی است که تا آخرین لحظه زیر باران می مانند!ایستاده ایم سبزتر و محکمتر از همیشه یار دبستانی چو ایران نباشد تن من مباد
ایمان نبوی درویش شیرازی ایمان طرح سبز نبوی جرس سیصد گل سرخ یک گل نصرانی مارا ز سر بریده میترسانی
ما گر ز سر بریده میترسیدیم در محفل عاشقان نمی رقصیدیم به لحظه لحظه این روزهای سرخ قسم، که بوی سبزترین فصل سال می آید پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است هر شب ستارهای به زمین میکشند و باز *** این آسمان غم زده غرق ستاره هاست من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی، چه کسی برخیزد آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک من درد مشترکم، مرا فریاد کن ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست - عرض خود میبری و زحمت ما می داری من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی، چه کسی برخیزد
طرفدار کروبی نیستم، موسوی را رهبر جنبش سبز نمیدانم ولی اگر امروز در ایران بودم، برای حمایت از آزادی فردای کشورم برای حمایت از آنان که در برابر ناحق ایستادند و ایستادگی کردند برای آنان که بر سر چوبهای دار رفتند
برای آنان که در راه حق طلبی و عدالت خواهی جان باختند و ایثار کردند، برای مردانگی شرف و غیرت ایرانی بودنم، برای باورهای روشن فردای ایران برای اسطوره های تاریخی وطنم همچون کاوه آرش و بابک، برای باوری که به آن اعتقاد دارم، برای نسلهای فردای وطنم با رفتن به سوی خانه کروبی و حمایت از گفته های او نمیگذاشتم تاریخ دوباره تکرار شود ... پنجاه سال پیش شانس رسیدن به جامعه آزاد را به دلیل عدم بلوغ سیاسی از دست دادیم. آیا زمان آن نرسیده است تا به عنوان یک ملت شعور خود را، با کنار گذاشتن اختلافات سلیقه ای مذهبی و سیاسی مان به اثبات برسانیم ؟؟
امروز سرنوشت فردای ایران و به انجام رساندن کار ناتمام دیروزیان، بر عهده ماست.
ما قاضیان اسلاف خویشیم، به هوش باشیم که آیندگان نیز مارا قضاوت خواهند کرد
نظرات ()